هیچ جا یعنی هیچ جا ندارم به معنای واقعی کلمه دعوت بشم یا برم عید دیدنی.منظورم طرف خودمه.
بعد نشستم رو مبل جاریم و برادر شوهرم دارن برنامه میدن که کی چندم شام دعوتشون کنه تداخل نشه.نوبت منم تعیین کردن.عقدن.
پدر و مادرم که میگن حوصله ندارن.دوتا نون کور افسرده.
خواهرمم که با شوهرش قهره ومن به دفاع ازش فحشش دادم سایه منو با تیر میزنه.
زنداداشمم که مسافرت رفت تا سیزده.
هیچی دیگه .