دیگه منم بهش اطمینان دادم که تصمیمم قطعیه
گذشت تا اوایل ترم ۳ که بودم کات کردیم (به دلایلی)
دیگه با اون پسره ارتباط خاصی نداشتم فقط بعضی وقتا که توی بیمارستان یا سالن مطالعه اتفاقی همو میدیدم صحبت میکردیم درد دل و به قول خودمونی چص ناله از این رشته و فلان اونم همش میگفت این همون جایگاهیه که سالها پیش بخاطرش گریه میکردی چرا پشیمونی و اینا
دیگه گذشت تا چند روز پیش که فهمیدم اکسم دو سال پیش ازدواج کرده
از درون خیلی خرد شدم
حرف دلمو به هیچکس نمیتونیتم بگم
تا اتفاقی شماره این پسره توی گوشیم دیدم بهش زنگ زدم