تازه رسیدم خونه پیرو تاپیک قبلی با دوستام رفته بودم بیرون به شوهرمم گفتم بیا چون دوستای پسرمم بودن با بی میلیه تمام گفت نه خودت برو خستم انگار بی میل و ناراحت گفت
منم رفتم تازه برگشتم میبینم بیداره میگم تو ک بیدار بودی واسچی نیومدی میگه گفتم بزار خوش بلشی مارو نمیبینی خوشی شبارم خونه نمیای میخوابی تو سالن کلی چیز گفت
با اینکه خودش اصلا وقت نمیزاره جدیدا
نمیدونم چیکار کنم چیبگم بهش
یکم توپیدم زرتی پاشد رفت بیرون انگار منتظر بود یچی بگم که بره بیرون
برگشت چیکارش کنم