دیگ من پی اشو نگرفتم دخترمم هرشب میبردم پیس بابابزرگش خیلی وابسته س دیشبم بردم دخترمو گذاشتم خودم برگشتم طبقه پاینن
همسرمم موقع خواب اومد و گرف خوابید و ی کلام گفتم برا سحر بیدارت کنم قاطع گف نه و تمام
امروز ظهر دیدم مادرشوهرم صداشو انداخته اره زندگیو زهرمون کرده ادم نمیشه همه چیو بغروشیم مهرشو بدیم راحت شیم
تا شنیدم شالمو سر کردم دخترمو برداشتم رفتم ک چیه حرفی هس بیا ب خودم بگو دیدم پدرشوهرم اتیشی تر از اون ک برو هروقت ادم شدی بیا خونم دخترتو اوردی خودت با اخم و تخم رفتی
گفتم خودتون گفتین تا فلانیو نبینم خوابم نمیبره منم اوردم بیبینیش خودم دلم پر بود برگشتم