ما عقدی رفته بودیم عقدی پسر داییم خودش گفت بریم همیشه موقع عروسی اینا دعوا راه میندازه
ساعت ۸ونیم رفتیم ساعت ۱۱ برگشتیم زنگ زوه بود چرا دیر کردی منم تا زنگ زد با اولین نفری ک میخواست برگرده اومدم با بچه هام خونمون وفتی اومدم دیدم تو قیافه س دیگه منم چیزی نگفتم رفتم تو هال کنار بچه هام خوابیدم قبلش یکم سیب رمینی گزاشنم اب پز بشه کوکو درست کنم برای سحر یادم رفته بود گیج شدم یکم سوخته بود نصف شب دیدم بالاسرمه منم حالیم نبود چیشده ساعت ۱ونیم بود یهو کلی لگد زد تو سرم تا چند دیقه اصلا توسرم حسی نداشتم الان دلم میخواد برم گفش پاشنه بلند بپوشم محکم بکوبم توسرش اولین دفعه ش نیست همیشه تو دعوا لگد میکوبه تت سرمو گردنم
میخوام بکشمش راحت شم از دستش