2777
2789
عنوان

شما حاضرید به خاطر بچتون به همسرسابق برگردید❓

| مشاهده متن کامل بحث + 3608 بازدید | 150 پست

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

ازه از همین میترسمولی نمیدونم چه مرضیه که هنوز ته دلم دوستش دارم ونمیتونم فراموشش کنم

اون تورو دوست نداره،اگه دوست داشت خیانت نمیکرد.با اینکار فقط داری روح خودتو میکشی.

خواهی نشوی رسوا،همرنگ حقیقت شو👍لطفا لطفا آقایون درخواست دوستی ندین به هیچ وجه قبول نمیکنم😤

چون طلاقدمن تاثیری رو بچم نداره و هم این کهاگر مناسب زندگی با من نبودهپس مناسب بچمم نیست پس فردا همو ...

الان پسرم شدیدا نبود پدرش رو حس میکنه و اذیت میشه

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
بچت پیش خودت باشه اذیت میشه؟فکر میکنی اگه برگردی زندگی بچه تون بهتر میشه؟

اگر هردومون واقعا تغییر کرده باشیم به نظرم زندگی پسرمون بهتر میشه

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
چون طلاقدمن تاثیری رو بچم نداره و هم این کهاگر مناسب زندگی با من نبودهپس مناسب بچمم نیست پس فردا همو ...

ولی طلاق بشدت روی بچه اثر میذاره

دیدگاه جامعه سنتی ما به بچه های طلاق

نبود یکی از والدین

ازدواج مجدد پدر مادر و طرد شدن بچه

توجه و حمایت کافی نداشتن

و هزاران مشکل دیگه


فقط در صورتی طلاق خوبه که پدر بچه رو اذیت کنه یا محیط خونه اینقدر متشنج باشه که جدایی آسیبش کمتر از موندن باشه 

وَالضُّحَی (سوگند به روزِ روشن)وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی(و قسم به شب هنگام آرامش آن)مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی(که پروردگارت هرگز تورا ترک نکرده و با تو دشمنی ندارد)🩵

به هیچ وجه،حاضر نیستم بچه رو توی خونواده ای بزرگ کنم یه درصد هم توش آرامش روان ندارم.

اخه الان هم آرامش نداریم

همش پیش مادربزرگش هست

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
ولی طلاق بشدت روی بچه اثر میذارهدیدگاه جامعه سنتی ما به بچه های طلاقنبود یکی از والدینازدواج مجدد پد ...

دیدگاه جامعه مگه مهمه؟! مهم سلامتی و لذت بردن زندگی اون بچه‌ست

#حامی_فمینیسم لطفا افراد افراطی زن ستیز یا مذهبی های افراطی (تاکید کردم مذهبی های افراطی نه همه‌ی مذهبی‌های گرامی و عزیز) با من بحث نکنن و سعی در زور چپون کردن عقاید خودشون به من رو نداشته باشند. به همه‌ی اقلیت‌های فکری(درصورتی که باعث آسیب رساندن به دیگران نشوند احترام میزارم، به همه‌ی اقلیت‌های جنسی احترام میزارم. بدون با توهین نمیتونی نظر کسیو عوض کنی.                              خط قرمزهای من: ⭕ از کودک همسری دفاع کنید و ادعا هم کنید ما تو بچگی ازدواج کردیم و الآن موفقیم                         ⭕ برابری زنان با مردان رو مسخره کنید و به من بابت پیرو بودنش توهین کنید     ⭕تو بحثِ با من بزور بخواید وانمود کنید حرفتون درسته و از اون بدتر نظرتونو تحمیل کنید    دختر زیر ۱۸ سال نمی‌تونه رای بده؛ نمی‌تونه گواهینامه بگیره، حتی اگه مریض بشه و از بیمارستان بخواد رضایت بده خارج شه بدون اجازه‌ی پدرش این حقو نداره و... ولی حق بله گفتن سر سفره‌ی عقد رو داره!          هروقت به کسی گفتم دیگه ریپلای نکنه خودش این تاپیکو بخونه https://www.ninisite.com/discussion/topic/16713258/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7

اون تورو دوست نداره،اگه دوست داشت خیانت نمیکرد.با اینکار فقط داری روح خودتو میکشی.

چند ماهه میگه پشیمونه


ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
دیدگاه جامعه مگه مهمه؟! مهم سلامتی و لذت بردن زندگی اون بچه‌ست

خب الان پسرم لذتی از زندگی نمیبره

هر وقت با پدرش میریم بیرون کلی ذوق میکنه و میگه دلم میخواد هممون باهم باشیم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
چند ماهه میگه پشیمونه

الکی میگه.میخواد بری به بچه ها برسی،از رسیدن به بچه ها کم آپرده

خواهی نشوی رسوا،همرنگ حقیقت شو👍لطفا لطفا آقایون درخواست دوستی ندین به هیچ وجه قبول نمیکنم😤

اگر هردومون واقعا تغییر کرده باشیم به نظرم زندگی پسرمون بهتر میشه

من باشم بر میگردم اگر بدونم همسرم میتونه پدر خوبی برای بچه ام باشه فارغ از مشکلاتی که ما داشتیم

ولی اگه برگشتی باید بخاطر بچت خیلی از خودگذشتگی کنی و چشمتو روی خیلی چیزا ببندی

در حقیقت باید ارامش خودتو فدای پیشرفت و آسایش بچت کنی

اگر توانش رو داری برگرد 

وَالضُّحَی (سوگند به روزِ روشن)وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی(و قسم به شب هنگام آرامش آن)مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی(که پروردگارت هرگز تورا ترک نکرده و با تو دشمنی ندارد)🩵

خیانت

خیانت قابل بخشش نیست 

.حسم گاهی خوبه میخوای سوالتو با حس ششم جواب بدم درخواست بده یک سوال بپرس  فقط یک سواللتو تتاپیکا جواب نمیدم چون چندین نفر ریپ میزنن قاطی میکنم

الکی میگه.میخواد بری به بچه ها برسی،از رسیدن به بچه ها کم آپرده

بچه پیش اون نیست

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
خیانت قابل بخشش نیست

اره

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز