خودم تنها مشاور رفتم گفت اگر نمیتونی ببخشیش برنگرد
الان عجله میکنه و مجبورم میکنه که برگردم
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
#حامی_فمینیسم لطفا افراد افراطی زن ستیز یا مذهبی های افراطی (تاکید کردم مذهبی های افراطی نه همهی مذهبیهای گرامی و عزیز) با من بحث نکنن و سعی در زور چپون کردن عقاید خودشون به من رو نداشته باشند. به همهی اقلیتهای فکری(درصورتی که باعث آسیب رساندن به دیگران نشوند احترام میزارم، به همهی اقلیتهای جنسی احترام میزارم. بدون با توهین نمیتونی نظر کسیو عوض کنی. خط قرمزهای من: ⭕ از کودک همسری دفاع کنید و ادعا هم کنید ما تو بچگی ازدواج کردیم و الآن موفقیم ⭕ برابری زنان با مردان رو مسخره کنید و به من بابت پیرو بودنش توهین کنید ⭕تو بحثِ با من بزور بخواید وانمود کنید حرفتون درسته و از اون بدتر نظرتونو تحمیل کنید دختر زیر ۱۸ سال نمیتونه رای بده؛ نمیتونه گواهینامه بگیره، حتی اگه مریض بشه و از بیمارستان بخواد رضایت بده خارج شه بدون اجازهی پدرش این حقو نداره و... ولی حق بله گفتن سر سفرهی عقد رو داره! هروقت به کسی گفتم دیگه ریپلای نکنه خودش این تاپیکو بخونه https://www.ninisite.com/discussion/topic/16713258/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
پس مناسب بچمم نیست پس فردا همون کارارو با بچمم میکنه
#حامی_فمینیسم لطفا افراد افراطی زن ستیز یا مذهبی های افراطی (تاکید کردم مذهبی های افراطی نه همهی مذهبیهای گرامی و عزیز) با من بحث نکنن و سعی در زور چپون کردن عقاید خودشون به من رو نداشته باشند. به همهی اقلیتهای فکری(درصورتی که باعث آسیب رساندن به دیگران نشوند احترام میزارم، به همهی اقلیتهای جنسی احترام میزارم. بدون با توهین نمیتونی نظر کسیو عوض کنی. خط قرمزهای من: ⭕ از کودک همسری دفاع کنید و ادعا هم کنید ما تو بچگی ازدواج کردیم و الآن موفقیم ⭕ برابری زنان با مردان رو مسخره کنید و به من بابت پیرو بودنش توهین کنید ⭕تو بحثِ با من بزور بخواید وانمود کنید حرفتون درسته و از اون بدتر نظرتونو تحمیل کنید دختر زیر ۱۸ سال نمیتونه رای بده؛ نمیتونه گواهینامه بگیره، حتی اگه مریض بشه و از بیمارستان بخواد رضایت بده خارج شه بدون اجازهی پدرش این حقو نداره و... ولی حق بله گفتن سر سفرهی عقد رو داره! هروقت به کسی گفتم دیگه ریپلای نکنه خودش این تاپیکو بخونه https://www.ninisite.com/discussion/topic/16713258/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7
وَالضُّحَی (سوگند به روزِ روشن)وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی(و قسم به شب هنگام آرامش آن)مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی(که پروردگارت هرگز تورا ترک نکرده و با تو دشمنی ندارد)🩵
نه.اگه بهت خیانت کرده اصلا برنگرد چون دوباره کارشو تکرار میکنه
ازه از همین میترسم
ولی نمیدونم چه مرضیه که هنوز ته دلم دوستش دارم ونمیتونم فراموشش کنم
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…