به یاد کودکی هایی که مادرم گفت نمیخوامت با بچه هام بازی کردم، پابه پاشون دویدم... به جبران گریه های بچگیم که توی اون حموم تاریک میکردم با بچه هام دویدم... اونا بره کوچولوهام بودنو من همون گرگ سیاه رنج کشیده.. پابه پاشون دویدم و خندیدم، خندیدم تا نفهمن اون اشکا چیه که از چشمام قل میخوره...
هیچوقت نمیبخشمت مامان🙂🙂