گفت امروز میاد باقی وسایلشم میبره
من دلم میخواس مادر شم
شوهرم نه پولی داره نه اهل کارکردنه مستاجریمماشینم با طلاهای من خریدیم
همه پولاشم بر باد داده رابطه هم که نگم براتون ماه هاست نداریم
هی بهش گفتم کاری بکن گفت راه حلی ندارم گفتم بچه گفت نمیشه با این شرایط گفتم خب من که دو شیفت سرکار میرم توام دو شیفت برو گفت نمیتونم خلاصه دیشب گفت من فکر میکنم مانع خوشبختیتم و پیش من افسرده میشیونمیزارم به چیزایی که میخوای برسی و صبح میرم و رفت
تصمیم درست همین بود ولی نمیدونم چرا دلم میخواس بجنگه و تلاش کنه ما ۷سال باهم بودیم