2777
2789
عنوان

دیروز ب طور کلی نظرم راجب شوهرم عوض شد

| مشاهده متن کامل بحث + 1634 بازدید | 76 پست

منم گفتم خب کسیو ندارن تقصیر اونا چیه چرا منت میزاری؟ گفت منت نمیزارم چرا همه کاراتونو من باید بکنم منم گفتم من چطوری برم بابامو برسومم بیمارستان تو کنار مامانم میمونی ک دیگه ساکت شد و منم اونروز بابامو با اتوبوس فرستادم الکی بعش گفتم ترافیکه با اتوبوس بری راحت تره که جیگرمم براش کباب شد مم خودم ماشبن دارم بعد بابام تو سرما با اتوبوس برع

یبار ی شرایطی برا من پیش اومده من تو سختی این مرد کنارم نباشه کی میخاد باشه؟ مثلا مرده من زنم یه حسی ...

بخاطرِ کاراش ازش تشکر میکنی؟

یا طلبکارانه میگی برو دنبال بابام؟

وقتی تشکر کنی اونم‌کمتر غر میزنه و کمکت میده

گذشته هاروفراموش کن

مردا انقد خارق العاده نیستن که ازشون انتظار داشته باشی کمکِ خانوادت کنن و هیچی نگن.

ولی خب من ازین چند خطی که نوشتی نظراتِ قبلیمو گفتم وگرنه من که نمیدونم چی تو زندگیتون گذشته

خدای مهربونم سیپورت.دوستِ مجازی جان توی یه تاپیکت موافقتم و توی یه تاپیک مخالفتم پس دعوا نداریم😁

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

عزیزم بهترین مرد دنیا هم کنارت باشه اینو چندین بار توی سایت گفتم،فقط و فقط خداوند رو منبع عشق و روزی خودتون بدونین.فقط بخاطر خداوند به همه محبت کنید و از این بنده های ضعیف انتظار تشکر نداشته باشید و فقط از خداوند پاداش کارهاتونو بخواین.

فکر نکنید مردها پناه هستن،اونا خودشون موجودات فوق العاده ضعیفی هستن.هر کاری واسه ما بکنن لطف خداوند هستش که شامل حالمون میشه،فقط خداوند رو منبع عشق و روزی خودتون بدونید🦋

به عنوان یه خانوم متاهل در شان خودم نمیبینم که جواب هیچ مردی رو در این سایت بدم👊 خدای خوبم به ما رحم کن و امام مظلوم و غریبمون رو بهمون برگردون و مارو نجات بده🤲

شاید واقعا من مقصرم میدونم اون حق داشته ولی من توانایی فکر کردن نداشتم هر زنی جای من باشه توقع داره الویت همسرش اون باشه ولی همسر من بارها ب من ثابت کرده ک من خودم باید تنها از پس کارام بربیام 

من خیلی کوتاه اومدم بخاطر شوهرم خیلی از خودم گذشتم وارد زندگی ای شدم ک پشتوانه ای توش ندارم اگر شوهر ...

عزیزم درکت میکنم بهتر زیاد بهش فکرنکنی 

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
خب راست میگه وظیفه داماد نیستو دوس داری مادر شوهرت بهت بگه بیا کارا منو بکن؟؟

نه من توقع ندارم از اونم توقع نداشتم بهشم نگفتم کارارو بکنه اصلا خودش قاطی کرد من از شوهرم هیچوقت نخاستم کاری واسم بکنه ولی این شرایط فرق داره شما خودت باشی توقع کمک از کسایی ک بهت نزدیکن رو نداری؟

انقد خوشم میاد بعضی از داماد ها انقده مهربون و با شعور هستن..هر مردی این ویژگی رو نداره..استارتر درک ...

شوهر من در ظاهر داره ولی همیشه سر من منت کاراشو میزاره حتی اگر یه شکلات بخره

چی بگم والا خودتو بذار جای شوهرت ،پدرت اسنپ بگیره بره خب

قرار نبوو اصلا بخاد بابامو ببره بیمارستان از اول قرار بود بابام با اتوبوس بره اون خودش قاطی کرد منم خودم داشتم میرفتم گف من میبرمت اصلا اجباری نبودع 

تااینجاحق باشوهرته چراپدرتو ببره بیمارستان عیادت وبره بالا باهاش

اصلا کسی ازش این کارارو نخاسته بود بخدا خودش توهم زده بود ک ما میخایم اینکارارو بکنه من میشناسمش اگر شرایط برعکس بود من نمیخاستم برم عیادت سرمو میبرید

همونطور که عروس حق داره به خانواده شوهر کمک نکن دامادم همین حق داره عزیزم کارای مربوط به خانواده خود ...

من توقع ندارم واقعا خودش خواسته بیاد من نگفتم ولی وقتیم میاد سر من منت میزاره عزیزم وقتی من بابام خرج خورد خوراکمونو میده همه کمکی میکنه وقتی برادرش مریضه شوهر من باید بخاطر این نون نمکی ک هروز میخوره لااقل بخاطر ی رانندگی ک خودش خواسته سر من منت نزاره

اره اسیشوهرت که نوچه اتون شده نمیذاریش از کنارتونم‌جم‌بخوره🤐

اون یجوریه اخلاقش ک من اگر اون خونه نباشه با دوستام برم بیرون قهر میکنه بامن ک تو چرا بدون من وقت گذروندی خودش بامن میاد من بعد چند سال رفتم مشهد ی نیم ساعت رفتم پایین هتل دوستمو ببینم ایشونم خواب بود کل سفرو زهر مار من کرد با اینکه صدبار بخش گفتم برم ببینمش گفت باشه بعد همش میگفت ولت میکنم میرم با دوستام منو ول کرد تنعا رفت ۳ ۴ ساعت بیرون من خودم تنهام بخام برم کاری کنم همش باید استرس بکشم ک تلافیشو سرم در میاره

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز