دلم بدجورشکسته خدامیدونه فقط بخاطربچه هام دارم دووم میارم ... خودم هم نمیدونم چرا نمیمیرم باید خودمو بکشم وراحت بشم هیچ دلخوشی ندارم...خانواده داغون با ی پدرعوضی که مارو پس انداخت و رها کرده و اصلا براش مهم نیست چه بلاهایی سرمون میاد...وشوهرم که میدونه بی کسم و سو استفاده میکنه وهمیشه میزنه توسرم...همه حرفاش ی طرف تهمتایی که بهم میزنه ی طرف... تهمت خرابی میزنه