دوستان سلام
من نمیخوام همه چیو باز کنم ولی من از جهاتی تحت فشار شدید هستم واحساس تنهایی دارم
باردار نمیشم گ
رفتم ivf کردم واین حدود دوهفته دیگ انتقال جنین دارم
گفتم خانواده شوهرم رفتن کربلا قبل اینکه من برم انتقال جنین شوهرم گفت تو اصلا نگران نباش و اینا من میفهمم ک ممکنه دوست نداشته باشی مثلا تو این شرایط بیای واینا. وکلی وعده وعید
الان ک من رفتم انتقال جنین ونزدیک اومدن اونا شده همه چی یادش رفته
ومثل همیشه اونا رو به من ترجیح میده مثل همه وقت
من دیشب داروهاتو شروع کردم و دلم خوش بود حداقل شوهرم تو این روزای سخت هست 😭اونم ثابت کرد ک خانوادش به همه چی الویت دارن
امروز گفتم برم داروهاتو تا زیاد نخوردم بریزم سطل اشغالی و اصلا دیگ دنباله بچه دارشدن نرم با اینکه خیلی دلم بچه میخواد شرایط طلاقم ندارم فعلا
میگم خودم ک بدبختم حداقل بچه دیگ بدبخت نشه این وسط
میخوام کلا قید بچه دارشدن رو بزنم