بچهااااا😂😂الان داشتم ب اين قضيه فك ميكردم و در نهايت گفتم كيميا خاك تو سرت واقعا😶
من نزديك دوساله ازدواج كردم ..مادر شوهرم تو دوران نامزدي ي بار بهم گف عروس فلاني خيييلي خوبه .وقتي ميخاد زنگ بزنه شوهرش از مادرشوهرش اجازه ميگيره😶😶كلا كاري بدون اجازه مادرشوهرش نميكنه و اينا...منم از اونجايي ك جوگير بودم و ميخاستم عروووس نمووونه باشم انگار اين خرف ناخوداگاه شد الگوم..يكي دوبار خواستم زنگ بزنم شوهرم مادرشوهرم گف نه زياد زنگ نزن سركاره اذيت ميشه و اينا😶 بعد خودش نيم ساعت بعدش زنگ ميزد..روزي دوبار زنگ ميزنه ب شوهرم و حالشو ميپرسه 🤦🏻♀️.خونمون تو ي ساختمونه و اكثر وقتا باهميم. الان من وقتي شوهرم دير مياد انگار روم نميشه زنگ بزنم در نتيجه نميزنم و مادرشوهرم زنگ ميزنه...خونه خودمون باشم زنگ ميزنما ولي پيش مادرشوهرم اينا نميتونم🤦🏻♀️🤦🏻♀️🙄🙄يكم بهم مشاوره بدين
اصن نميدونم چي شد ك اينجوري شد
پ ن: نگين خاك تو سرت خودم اندازه همتون ب خودم گفتم😂
خواستم همه چيو ي دفه بگم پس ببخشيد طولاني شد...😶