سلام دوستان من با دوست پسرم نزدیک ۶سالی هستم تا گفته نماند من مطلقم تو این مدت خیلی باهاش دعوا کردم نمیدونم از حساسیت بلاتکلیفی زیاد بود عصبی میشدم حرفم اینه میگه باهات به زندگی فکر میکنم ولی دو دلم میترسم ،بعد امروز بهم گفت اگه منو میخوای اسم دخترتو از شناسنامت در بیار و مهریتو بعد اینکه عقد کردیم بریم مشهد ببخش میگه من فکر مال دنیا نیستم ازت هم چیزی نمیخوام اصلا سیسمونی هم باهم میگیریم این مدت هم خیلی از وضع زندگی من با خبر بوده و کمک میکرد بهم هوامو داشت ناگفته نماند یه پدر ساده که هیچی از مال دنیا نداره دارم و یه خانواده ساده واقعا نمیدونم من حس کردم آدم مسولیت پذیریه چون این مدت تنهام نذاشت تو هر شرایط و خانواده دوسته شدیدن بنظر شما نقشه ای تو سرشه یا واقعا دوسم داره ،؟اینم بگم که پسره مجرده و تا الان ازدواج نکرده من ۲۹سالشه ایشون32 و میگه من این ریسک بزرگو میکنم میام ترو بگیرم به همه پشت میکنم توام باید یکاری بکنی برام بنظرتون چیکار کنم !!ببخشید این همه طولانی شد