من خیلی آدم حساسیم وقتی که دوست بودیم باهم همیشه شرطم این بود که هیچوقت بهم دروغ نگو هیچیو ازم پنهون نکن حتی اگه بدونی اگه بفهمم خیلیییی ناراحت میشم پنهونش نکن.
الان ی ساله عقدیم
من اون اوایل عقد اینجوری بودم که بدون من مهمونی نرو تنها جایی نرو بعدشم اگه میرفت ناراحت میشدم.
ولی اون اوایل بود بعدش خیلی بهتر شدم حساسیتم کم شده
دیشب که مهمونی بودیم ی لحظه چشمم خورد به پیامای مامانش دیدم شنبه شب مامانش بهش پیام داده که دیره بیا خونه.
پیامای شنبه خودمو نگا کردم دیدم ۵ ساعت جوابمو نداده بعد آخر شب اومده گفته ببخشید خوابم برده بود!
بهش پیامارو نشون دادم گفتم کجا بودی!؟ گفت هیجا خواب بودم
گفتم کجا بودی به من نگفتی گف خونه خاله بودم خوابم برده بود اونجا
گفتم چرا دلیل اینکارت چی بود؟ گفت من دروغ نگفتم من خوابیده بودم فقط خونه خاله رو نگفتم بهت
گفتم چرا بی اعتماد میکنی آدمو؟ ی بارم چندروز پیش رفته بود خونه عمه اش نگفته بود من از مامانش شنیدم.
بعدش دیگه هیچی نگفتم چون مهمونی بودیم
آخروقتم خوب خندون خدافظی کردیم اون رفت خونشون منم
عادی برخورد کردم دعوا راه ننداختم
چجوری رفتار کنم که خودش بفهمه اشتباهشو بدون بحث و دعوا؟
چندروز دیگه میریم مسافرت واقعا ازش بدم میاد الان