آقا شوهرم ی مامان بزرگ داره عفریته تمام معنا
هرجا بریم هرجا بیایم دخالت میکنه با یکی از خالهاش همسایه ابم هرجا بزم زنگ میزنه رامورت میده کاری ندارم
اخیرا من دندونامو کامپوزیت کردم وقت عمل بینیم گرفتم وقت عملمو ب هیچکس نگفته بودم ولی دندونام مشخص بود
بعد رفتم خونه پدربزرگشون شام مادربزرگم برگشت گف ک نوم پیر شده ازبس واس تو خرج کرده خرج تو از خرج ی معتادم زیادتره شوهرم گفت ک مادر اینطوری نگید لطفا من با جونو دل دارم واسش خرج میکنم بعد پدربزرگش گف خیلیی مولداری مگ اینقد خرج میکنی گفتم خداروشکر چیزی کم ندارم گف بجا اینکارا ی خونه بخر از مستاجری دربیا بعد بغض داشتم ولی خندیدم بعد شوهرم گف ک اقا جون اونم ب وقتش الان جوونه الان باید چیزی ک میخواد باشه ن بعدا بعدا واس خرید خونه وقت هست بعد دوبازه مااومدیم خونه پدربزرگش رفته میش فاملمون گفته نومو بدبخت کردیم عروس خیلی ولخرجه اون پسره باید ماهانه ب ننشم خرج بده این عروس اینطور خرج میکنه ک اون نتونه بده
شوهرمم میگ ککاریت نباشه بزار بگن کار خودتو بگن بنظرت اینسری دیدمش چی بگم
آخه مرد انقد خاله زنک؟