من از یک سال قبل با کسی آشنا شدم که اول ارتباطمون مجازی بود و کاری به شدت صداش ، اخلاقش ، رفتارش همه چیش و پسندیدم و ازش خوشم اومده بود و دائم بهش فکر میکردم موقعی که میخواستم باهاش حرف بزنم ضربان قلبم بالا میرفت ظاهرشم دیده بودم از عکسش و یکی دوبار حضوری مشکلی باهاش نداشتم ، تا این شد که ما با هم برای اولین بار رفتیم بیرون
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
رفتیم بیرون و من حس کردم که اختلاف سنیمون خیلی تو ظاهر نشون میده و اینا تصمیم گرفتم که بگم نه ایشون ۱۰ سال از من بزرگ تره ، یه هفته زمان خواستم تا فکر کنم تو این مدت به ناچار دوباره ارتباط کاری مجازی داشتیم که باز ایشون صداشون ، طرز صحبتشون بسیار برای من دلنشین بود ، مشورت کردم با اطرافیانم و قرار شد برای رفع این تردید دوباره ببینمش و ببینم تو قرار دوم چطوره؟
تو قرار دوم خیلی بیشتر ازش خوشم اومد و همه چی خوب بود و تصمیم گرفتیم ادامه بدیم ، اینم بگم که من وسواس فکری دارم شد و یک ماه گذشت ما با هم یه عکس گرفتیم ، عکس گرفتن همانا تو مغز من رفتن که ما به هم نمیایم دوباره همانا با این که همه چیز خوب از بعد از اون عکس من روی ایشون وسواس گرفتم جوری که از عالم و آدم بیزار شدم یه لحظه هایی ایشون انقدر به چشمم جذابه که افتخار میکنم برای منه ، پارتنر منه یه لحظه هایی هم از صحبت کردنش از چهرش زیاد خوشم نمیاد و برای همسرم شدن نمیپسندمش همه این حسا تو هر دیداری اتفاق میفته نمیدونم چمه خسته شدم دائم با بقیه مقایسش میکنم ، دوسشم دارم ارتباط خوبی با هم داریم حتی یه مدت جدا شدیم بازم برگشتیم بهم نتونستم فراموشش کنم خوبیاش یادم بود
۱۰ سال زیاده و شما فعلا باید روی خودت کار کنی بعد ازدواج کنی چون با این افکار هم خودتو اذیت میکنی هم ...
موقعیت ایشون و اخلاقیاتشون از بین بقیه خواستگارا و پیشنهادا بیشتر مورد پسند من بود انقدر خوبی ازشم دیدم میترسم جدا شم گیر یکی دیگه بیفتم با این مقایسش کنم