قبلا درموردش گفتم
صمیمی بودیم ،من ازدواج کردم راه دور بازم میرفتم پیشش،اعتنا نکرد منم نرفتم
حسودی میکنه و چند تا حرف ک گفته مثلا چطور شد پسر خوشگل تو رو گرفت،عروسیت خیلی بد بود،توجشن عقد داشتم باهاش میرقصیدم روشو کرد اونطرف
من چندین بار رفتم شهرستان ولی منو اعتنا نکرد ،دوهفته پیش خانوادم اومدن پیشم ،مامانم گفت بریم بازار منو برد گفت اینجا بشین و بعد زنگ زد خالم ک ما اینجاییم بیا ببینش(منظورش من بود)بعد خالم گفت نه نمیام
من یه حس کنه بهم دست داد و کلا خبر نداشتم خانواده خالم اومده و دلیل اینکه تو خیابون قرار گذاشتن و اینا
حالا رفتن بعد گفتن ما ناراحت شدیم چرا دعوتمون نکرده