من دو ساله عقد کردم.نامزدم تابستون یه شهر دیگه کارش جور شد رفت اونجا.یه ماه بعدش خونه گرفت.بعدش من رفتم مشغول جهیزیه خریدن شدم و باهم زندگیمونو شروع کردیم البته جشن عروسی نگرفتیم احتمالا بعد عید جشن بگیریم.فعلا میشه گفت نامزدیم.چن وقته عوض شده.به همه چی شک داره.هی حرف از خیانت زن به مرد میزنه....
چن روز پیش دعوامون شد من اومدم خونه ی خودمون (مامانم).اصلا نگفت نرو!!بهم زنگ هم نزده!ما رسم داریم شب یلدا واسه عروس خانواده ی داماد هدیه میارن و میان تبریک...
خانوادش نه زنگ زدن نه اومدن!!!!اینا که ابنجوری نبودن چی شد یهو
اوایل نامزدی هم نامزدم تو جروبحثای کوچیک میگفت تو دوست پسر داری من بی توجهیی میکردم به حرفاش الان دیگه حرف از خیانت و معلوم نیس با کی کجا میری .میزنه
چیکار کنم.همیشه تا بحثمون میشد سریع یا زنگ میزدیا عذر خواهی میکرد.این دفعه که اومدم خونه ی مامانم نه زنگی نه خبری نه شب یلدایی.چه کنم؟؟؟؟