2777
2789
عنوان

پندانه ✍ قدر عافیت را بدان

44 بازدید | 1 پست

🔅

🔹یکی از بازرگانان بغداد با غلام خود در کشتی نشسته و به عزم بصره در حرکت بودند.


🔸در همان کشتی دانایی نیز بود.


🔹غلام از تلاطم دریا وحشت داشت و مدام گریه‌وزاری می‌کرد.


🔸مسافران از گریه‌وزاری آن غلام به ستوه آمدند و از آن میان دانا از صاحب غلام خواست تا اجازه دهد به طریقی آن غلام را ساکت کند.


🔹بازرگان اجازه داد. دانا فوری امر نمود تا غلام را به دریا انداختند و چون نزدیک به هلاکت رسید او را بیرون آوردند.


🔸غلام بعد از آن در گوشه‌ای از کشتی ساکت و آرام نشست.


🔹اهل کشتی از دانا سوال کردند:

در این عمل چه حکمت بود که غلام ساکت و آرام شد؟


🔸دانا گفت:

این غلام قدر عافیت این کشتی را نمی‌دانست و چون به دریا افتاد فهمید که کـشتی جای امن و آرامی است.


💢 قدر عافیت را کسی می‌داند که به مصیبتی گرفتار آید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز