میدونه پونزده سال تو یک خونه خورد و خوراکم یکی بود ولی جهازم حیاطشون ی خونه مانند داشتن اونجا بود موقع خواب میرفتیم اونجا ...بعد پونزده سال خواستن خونه رو بکوبن آپارتمان بزنن واسه هر کدوممون ی واحد ....بعد ما از اونجا اومدیم بیرون جذا شدیم مستاجری شکر خدا یسال فهمیدم زندگی چیه آرامش چیه معنی زندگی فهمیدم ...
حالا بعد یسال خونواده شوهرم از دیروز اسباب کشی کردن اومدن پیشم از امسال میخان خونه رو تاعید بکوبن