بچه ها من یه خواستگار دارم
سه بار اومدن و گفتیم نه
تا اینکه بهشون بله دادم و اومدن و چندماهی باهاش پیش رفتم
خیللللی دوسم داشت و میگفت اگه از در بندازینم بیرون از پنجره میام تو
شروع کردیم برنامه ریزی واسه عقدمون
تا اینکه تقریبا یک هفته پیش یه اتفاقی افتاد دچار سوتفاهم شد
من از محل کارم میخاستم بیام بیرون (من تو ازمایشگاه کار میکردم) بهش چندباری گفتم که من میخام از اونجا در بیام و برم جای دیگه تا اینکه اواسط اذر ماه یعنی تقریبا یک ماه پیش نرفتم ازمایشگاه و اون فهمید
خیلییییی ازم دلخور شد و گفت چرا ازم پنهان کاری کردی
(البته من بهش چند بار از تصمیمم گفته بودم)
همون شب که فهمید منم خیلی عصبانی بودم و اون زنگ زد به مامان و بابام و شروع به حرف زدن کرد
پدرم تو حرفاش بهش گفت شما الان خواستکارشی و نبای این عکس العمل رو داشته باشی و فعلا اختیارش با منه
گذشت
من دو سه روز بهش پیام ندادم که اروم بشیم جفتمون
بعد بهش زنگ زدم جوابم نداد
بهش پیام دادم جواب نداد
بعدش بهش یه پیام دادم و معذرت خاهی کردم و گفتم بهت حق میدم ناراحت باشی و نباید پنهان میگردم و قول میدم تکرار نکنم و در کل ازش معذرت خاهی کردم اما باز جواب نداد
تا اینکه همه گفتن برو توی سکوت و منم سکوت کردم
امروز پدرش زنگ زده به مادر من و حرف زدن
و ما از توی حرفاشون فهمیدیم که انگار پسره از حرف پدرم دلخور شده و انگار احساس کرده بابام میخاد توی لفافه به بگه به تو ربطی نداشته یه همچین برداشتی کرده پسره و اینکه از منم ناراحته که پنهان کاری کردم
و اما موضوع اینه مه پدرش خدافظی نکرده ازمون و گفته یکم صبر کنید
بعدش من دیدم همین امروز خاهرشم بهم تو اسنستا پیام داد و اظهار ناراحتی کرد و گفت فکر نکنی علی بیخیاله
خیلی داغونه و باهام حرف زد
بچه هااااا شما فکر میکنید چی میشه ؟
نظرتون میگین ؟
یعنی ازم خدافظی میکنه ؟
من باید چیکار کنم ؟ سکوت