وااای😂
یاد یه خاطره افتادم
قبلش اسی بگم احتمالا منظوری نداشته چون مثلا خواسته بگه آخه همه سرشون به کار خودشون گرمه کسی نگاهت نمیکنه برو
نه اینکه سرکوفت بزنه که مثلا زیبا نیستی یا چیزی
یه بار هل هلی لباس پوشیدم تو آسانسور بودیم کع من سریع برگردم بالا بابام گفت پس حالا که اومدی یه سر بریم فلان جا من گفتم واای بابا من لباس خوب نپوشیدم گفت کی تو رو نگاه میکنه حالا تو این اوضاع😐🤣🤣منو و آبجیم منفجر شدیم از خنده