2821
2789
عنوان

مادر شوهر

807 بازدید | 60 پست

سلام دوستان اومدم درددل کنم.

شوهر من تک فرزنده و خانوادش مخصوصا مادرش در حد غیر طبیعی وابستس. من از روز اول به شوهرم گفتم من زندگی مستقل میخوام اگه نمیتونی از مادرت جدا شی نمیتونیم با هم کنار بیاییم. گفت نه من وابسته نیستم مامانم وابستس اونم به مرور درست میشه گفتم باشه. از اول باهاش شرط کردم بعد از عروسی هفته ای یه بار با هم بریم خونه بابا مامانش. ولی بعد عروسی دیدم جریان طور دیگه ایه. تازه عروس داماد بودیم هر روز زنگ میزد ناهار بیایین شامم بمونین شبم همین جا بخوابین. منم از اول سفت گرفتم نرفتم. با یه بحث مختصر هر بار. الان بعد از یک سال و نیم هنوز هر بار که میرم یا نیش و کنایه میزنن یا گلایه که چرا نمیای. مثلا از کربلا برگشته بود خودم پریود بودم حالم افتضاح با اون حالم پا شدم واسه 8 نفر غذا درست کردم بردم که مهمون اومد غذا باشه. سوپ براش درست کردم که از راه میاد سرما خورده بتونه بخوره. رفتیم مهمونیا برگزار کردیم آخر شب که میخواستیم برگردیم دوباره گفتن چرا واینمیسید وایسا تا دو سه روز از مهمونامون پذیرایی کن. البته غیر مستقیم. منم نموندم. دفعه بعد که رفتم دوباره کنایه. دیشبم زنگ زده گله که چرا هر شب به من زنگ نمیزنید یا هر روز و هر شب نمیایید اونجا. توقع دارن یه شب ما اونجا باشیم یه شب اونا خونه ما. منم عصبانی شدم گفتم دیگه به من گله نکنید من شخصیتم این طوریه دوست دارم سر خونه زندگی خودم باشم نه که همش قاطی باشه زندگیمون. من تو خونواده ای بزرگ شدم که عادت به هر روز زنگ زدن و اینا نداریم. کلا مستقلیم هممون نه لوس و وابسته. منم با مادر شوهرم دشمنی ندارم هر جا هم میشینم خوبیشا میگم ولی این موضوع از روز اول خیلی اذیتم میکنه. نمیخوام ناراحتش کنم ولی آرامش خودمم  برام مهمه. من برای آرامش به حریم خصوصی و استقلال نیاز دارم. کلا کسیا ناراحت کنم اعصابم به هم میریزه از دیشبم خیلی خیلی به هم ریختم. ما هر هفته جمعه از ظهر میریم اونجا تا آخر شب واسه خواب برمیگردیم. تو طول هفته هم معمولا شوهرم خودش یه روز میره سر میزنه و میاد. هر از گاهی هم زنگ میزنه خودش ولی من نه میدونه کلا اهل صحبت نیستم خیلی. ولی توقع اونا هر روز رفتن و موندن و زنگ زدن. حالا من موندم واقعا چیکار کنم. اشتباه از منه؟ فردا هم باید بریم اونجا نمیدونم چطور رفتار کنم دوباره عزا گرفتم. از طرفی هم ناراحتم که باهاش بحث کردم با اینکه میدونم وابستگی اونه که غیر عادیه. راهنماییم کنید لطفا...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

هرکاری کنی تاآخر عمرت مجبوری همونجوری باشی پس همون کاروبکن که خودت راحتی چون آرامش وآسایش حق مسلم هر انسانیه وهیچ کس نمیتونه این حق وازآدم بگیره اگه اینجوری اذیت میشی رو نشون نده بهشون هم اونا عادت میکنن هم خودت راحت زندگی میکنی اگرم اینقد وابسته پسرش بود بیخود کرد واسش زن گرفت به نظرم محکم باش وکار خودت وبکن 

خدای من ،تنهاکسی است که همیشه وهمه جا حواسش بهم بوده وتنهام نذاشته،خدای من برای تمام من کافی ست💙💙💙💙
غصه نداره که همین فرمون برو جلو و کم نیار 

کاملا موافقم. گلایه ها و اینا رو نادیده بگیر و کارتو بکن. بلاخره به این روال عادت می کنه ولی اگر ببینه با هر بار گلایه تو شل می کنی یا به حرفش بها میدی پاشو بیشتر دراز می کنه تو زندگیت.

مساله مهمی نیس.اگه ادم های خوبین برو.لاقل هفته ای دو بار.تازه ازدواج کردید کم کم درست میشه.حیفه بخاطر همچین مسایلی دلخوری پیش بیاد.مردم یه مشکلاتی دارن که نگو..ارزششو نداره.من خودم الان سه ساله اومدم خونه مادرشوهرم میشینم.نمیتونستم دعوا کنم با شوهرم که نمیام اونجا.؟ولی آرامشمون از هر چیزی مهم تره

پایانی برای قصه ها نیست.....چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر  

دقیقا خانواده شوهر منم این مدلین،تنها مورد اینه که شوهرم تک فرزند نیست و من ابدا نمیدونستم کسی هم شب خونه مادر پدرش بعد عروسی میخوابه مگه شهرستانی باشه،بنظرم همینجوری ادامه بده و خسته نظو،اگه میتونی جمعه هم به نصف روز تبدیل کن،چون نصفشم به تفریح و گردش خودتون برسید

‎متاسفانه یه عده هنوز نمیدونن‎ احترامی ک بهشون میذاري از ‎شخصیت خودته نه کمالات اونا!

یکمم خودتو بزار جای اونا.تک فرزند.گناه دارن تنها شدن.مگه پدر مادر چقدر بالای سر ادمن؟بعدش یه عمر برید بشینید تو چهاردیواری.دلت واسه همین روزام تنگ میشه.

ناراحت نشیا.

من نظرمو گفتم.حرف حق.نه اینکه الکی دلخوشت کنم بگم تو راست میگی.از بقیه خانم ها هم تعجب میکنم

پایانی برای قصه ها نیست.....چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر  
دقیقا خانواده شوهر منم این مدلین،تنها مورد اینه که شوهرم تک فرزند نیست و من ابدا نمیدونستم کسی هم شب ...

آره راست میگه ما که جمعه هامون الان شده هرچی اونا بگن تازه به شوهرمم طرف اوناس     

مسئولیت خوشحال بودنت با خودته

اَااااااه،منم همین مشکلو دارم ولی الان تو یه سری مسائل که مخالفت کردم یه کم بهتر شده وضعیت ولی همچنان درگیرم😤

مادر شوهرم برام مثل هوو شده.کارایی که شوهرش براش نکرده رو از پسرش انتظار داره😕

مادر شوهرم خیلی سختی کشیده،درکش میکنم ولی این دلیل نمیشه بچسبه به ما.شوهرمم دلش واسش میسوزه و کلا درگیرم با این موضوع و تازه اول راهیم😭

 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز