از اول هم اشتباه از اسفندیار بود که فقط به خاطر وصیت پدرش دخترش رو داد به قربان وگرنه خودش میدونست این وصلت به صلاح دخترش نیست و قربان و پدرش رو میشناخت حتی قبل از اینکه قربان بخواد بره سربازی و با خانواده هاشون رفتن خرید عروسی اسفندیار ناراحت و نگران بود
این سوجان بیچاره اولش دلش به این وصلت نبود از بس قربان زبون بازی کرد سوجان رو دلبسته ی خودش کرد