بزار ی چیزی برات تعریف کنم هرچند ک کارمن خیلی اشتباه بود
شاید دلت اروم بگیره
همیشه میگن با صاحب کارتون با همکارتون وارد رابطه نشید
من این اشتباهو کردم
بجا کارمیکردم برعکس اون زمان قسط داشتم وام داشتم هزاربدبختی داشتم ب کارم خیلی احتیاج داشتم
ب من ویشنهاد داد بااینکه ازش متنفر بودم باخودم چندروز کلنجار میرفتم ک اگه وارد رابطه نشم منو بیرون میکنه اگه بشم خب اینکارو نمیکنه
من وارد رابطه شدم ولی چهارچوبشو حفظ کردم شرط گذاشتم ب جای بدکشیده نشه و خط قرمز دارم
کارو رابطمون رو باهم قاطی کرد ب یه بهانه منو چندنفر دیگه رو بیرون کرد در شرکتو چندروز بست..
نون چندنفر دیگم اجر کرد
اینقد اینکارش برامن گرون تموم شد ک من نتونستم تو اون زمان و شرایط کارپیداکنم و بدتر ازعمه وابستش شدم بااینکه میدونست من چقدر ب کار و پول احتیاج دارم اون رابطه سم ادامه پیداکرد و منو اونقد اذیت کرد چون میدونست عاشقش شدم..یجا ی حرفایی بهم زد دلمم تیکه پاره کرد من ادم مذهبی هیستم یعنی قبلا بودم ولی اعتقاداتمو از دست دادم و اصلا اعتقادی نداشتم...اونشب اینقد دلم شکست رفتم مسجد ابوالفضل..هیچوقت حال اونایی ک تو خیابون گریه میکنن رو درک نمیکردم
من اونشب اینقد داغون بودم اونجا گریه کردم واگذارش کردم ب خدا گفتم اگه منو بازی داده منو دوست نداشته جوابشو بده گوشیمو خاموش کردم شمارمو عوض کردم ازهمه جا بلاکش کردم همه راهای ارتباطیو بستم من ب بدبختی افتادک بخاطر قرض و قسطام
بعد دوماه دربه در دنبال من از یه اکانت اینستا پیام داد التماس کرد همو ببینیم
مشکوک بود ب سرطان من نبخشیدمش و مرفتم ببینمش چلی شنیدم سرطان گرفته و الان تحت درمانه