منو دو تا خواهرام بودیم یهو یه موتور با سرعت اومد تو کوچه خورد به پلاک ماشین پلاک خم شد پلاک ماشین رو راست کردم اگه خواهرم نگفته بود کسی نمیفهمید مامان و بابام نیستن شب بیان منو میکشن دعا کنین چیزی نگن میشه صلوات بفرستین برام
میدونم همه جا ابرومو میبرن البته من هیچ تقصیری نداشتم موتور خودش اومد جلوم با سرعت موتوره هیچ اسیبی ندید دو نفر بودن یکی فرار کرد اون که راننده بود فرار نکرد من بهش هیچی نگفتم فقط ترسیدم طوریشون شده باشه گفتم سالمین گفت اره خواهرم بهشون بد و بی راه گفت