خودم عاشق یه پسری شدم حاضر بودم واسش هرکاری انجام بدم ۲ ماه پیش گفت نمیتونیم باهم باشیم
هرکاری کردم نتونستم فراموشش کنم بهش زنگ زدم دو هفته پیش گفتم بریم بیرون گفت باشه خیلی سرش شلوغه هنوز ازش خبری نی
من نمیخوام باهاش اوکی شم فقط میخوام واسه اخرین بار بیینمش
الانم نمیدونم چطوری باید بهش یاد آوری کنم قرار بود بریم بیرون
شمام از عشقی که واستون حسرت شد بگید