نزدیک یکساله رابطم با برادرم و خانوادش شکراب شده
قبلا خیلی خوب بودیم
سر یه حرف کوچیک قهر کرد و...بعدم الان فقط در حد سلام باهم حرف میزنیم
در صورتی که برادرزنش موقع عقدشون قهر کرد نیومد ولبچی زنش سریع اشتیشون داد
ولی رابطه ما بهم خورد بیشتر پیاز داغشو زیاد میکرد
خداسرشاهده زنش میشست پشتم حرف میزد تو فامیل
حسادتشم اشکارا بیان میکرد،واقعا از حرفاش خندم میگرفت مثل بچهای ۵ساله حسودی میکرده بهم بعد من احمق اونو دوست خودم میدونستم
خوشحالم که این بحثا باعث شد ذاتشون برام رو بشه
اینو گفتم که بدونید چه ادمیه
الان بقیه ماجرا رو هم میگم