هرشب باهام دعوا میکنه داد بیداد میکنه میگه میبرم میزارم خونه ات بابات خسته شدم بخدا سر چیزایی الکی آخرش بهونه میگیره دستش سر پول میگه نمیتونم برسونم چمیدونم نمیتونم خونه بخرم هیچی ندارم وقتی میره سرکار عالم و آدم و میاره زمین خسته ام کرده کسی رو نداشته درد دل کنم مجبور شدم بیام اینجا شبی نشده که اشکمو درمیاره روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنم