2777
2789

یه دختر دبیرستانیم که از اول راهنمایی یه همکلاسی داشتم تا الان. دو سال اول راهنمایی زیاد ازش خوشم نمیومد حتی سال اول راهنمایی خیلی ازش بدم میومد. من خودم آدم مذهبی هستم. پوششم با چادر. اما اصلا افراطی نیستم. کلی دوست با حجاب دارم، کلی بی حجاب، با عقاید مختلف. می‌گفتم، من و این همکلاسیم بعد از سال اول راهنمایی کلاسمون عوض شد بت یه کلاس دیگه قاطی شدیم. با یه دختر چادری دیگه که من اوایل به خاطر قضاوت الکی ازش خوشم نمیومد همکلاس شدیم. این دختر خیلیی خیلی خیلی دختر خوبیه، یعنی واقعا اهل هیچ کار بدی نیست، نه تاحالا دیدم غیبت کنه، قضاوت کنه، مهربونن خیلی مهربون. همه چی تموم. همه باهاش دوست می‌شدن. حتی اون بچه شرهای مدرسه که هر روز تو خیابون ول بودن هم خیلی دوستش داشتن. با اینکه عقایدشون با هم از زمین تا آسمون فرق می‌کزد. حالا این همکلاسی من با این دختر چادری دوست شد. همون سال خیلی با هم صمیمی شدن. تا سال سوم راهنمایی که من هم با دختر چادری خیلی دوست شدم و به واسطه اون با همکلاسیم هم دوست شدم. چون یه چیزایی از اون دختر چادری در موردش شنیدم و یه چیزایی ازش دیدم که نظرم به کل عوض شد. تا آخر سال با هم هر سه تامون صمیمی شدیم. جوری که با بقیه دوستام تابستون واسه تولدم اومدن خونمون سورپرایزم کردن.سال اول دبیرستانم از هم جدا شدیم. هر کدوم رفتیم یه مدرسه. من یه جای دیگه. اون همکلاسیم و دختر چادری با هم یه مدرسه دیگه. بعد یه مدت اون همکلاسیم اصلا نتونست اون مدرسه رو تحمل کنه و اومد مدرسه من. ...... الان بقیش رو می‌گم. ببخشید طولانی شد اما نظرات رو می‌خوام



من خیلی خوشحال شدم. چون اونجا خیلی تنها شده بودم. من و اون همکلاسیم که اسم مستعارش رو می‌ذارم نازنین اصلا شبیه هم نیستیم. و من خودم از خیلی وقت پیش می‌دونستم که خیلی کارها ممکنه انجام داده باشه که اصلا مورد پسند من نباشه. اصلا نباشه. اما می‌گفتم مهم نیست. چون من خودم حد و مرز رو تو دوستی حفظ می‌کنم و به خاطر تجربیاتی که داشتم از این جور موارد تاثیری نمی‌پذیرم. امروز به من توی مدرسه گفت بیا بریم کتابخونه درس بخونیم. ما هم رفتیم و کلی گفتیم و خندیدیم. به کتابخونه رسیدیم اما به خاطر یه سری مسائل که خبر نداشتیم نذاشتن بریم سالن مطالعه. یه ذره رفتیم توی پارک نشستیم و بعد هم بلند شدیم بریم خونه. تو راه برگشت ...

کلی گفتیم دوباره و خندیدیم. بعد واسم یه چیزی تعریف کرد که خیلی تو شوک رفتم. گفتش که من با دوستم ( قبلا در موردش بهم گفته بود) رفتیم یه لوازم تحریری خیلی خیلی بزرگ که توی شهرمون هست. گفت دوستم بهم گفت بیا واسه تفریح چیز بدزدیم. گفت من بیشتر واسه اون چیز برداشتم. واسه خودم دو سه تا چیز. گفت بعد که حساب کردم نزدیک ۶ میلیون چیز دزدیدیم. گفت البته اون خیلی بیشتر از من دزدید. حتی از وسایل منم دزدید. بعد این چیزی که تعریف کرد من خیلی خیلی تو شوکم. خیلی تو شوکم. اصلا انتظار نداشتم. چون وضع مالیشم خوبه واقعا. یعنی به معنای واقعی واسه تفریح همچین کاری کردن.

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

واسه تفریح نیست عزیزم یه نوع مشکل روانیه حتما فاصله بگیر و ذهنت و درگیر ایشون نکن یا اگه میتونی کمکش کن

از طایفه نوریم، ما تیره نمیمانیم.  آواز غم دل را با قهقهه میخوانیم.      اگر هزاران بار دیگر به دنیا بییام ،هزاران بار دیگر و با هزاران زخم از پا در آیم ، و هزاران حق انتخاب داشته باشم ،اگر از من بپرسند عشق یعنی چه هزاران بار فریاد خواهم کشید وطن.     به قول عزیز قلبم انسان بدون آزادی هیچی نیس❤❤
واسه تفریح نیست عزیزم یه نوع مشکل روانیه حتما فاصله بگیر و ذهنت و درگیر ایشون نکن یا اگه میتونی کمکش ...

چطور کمک کنم آخه؟😢 خودش امروز می‌گفت بعد اون قضیه عذاب وجدان گرفتم.

چطور کمک کنم آخه؟😢 خودش امروز می‌گفت بعد اون قضیه عذاب وجدان گرفتم.

حتما یا ببرش پیش مشاور مدرسه اگه آدم درست و قابل اعتمادیه یا سعی کن با کمک خودش یه مشاور خوب پیدا کنید

از طایفه نوریم، ما تیره نمیمانیم.  آواز غم دل را با قهقهه میخوانیم.      اگر هزاران بار دیگر به دنیا بییام ،هزاران بار دیگر و با هزاران زخم از پا در آیم ، و هزاران حق انتخاب داشته باشم ،اگر از من بپرسند عشق یعنی چه هزاران بار فریاد خواهم کشید وطن.     به قول عزیز قلبم انسان بدون آزادی هیچی نیس❤❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز