داره میشه ۴ سال که هروقت از خواب بیدار میشم از خودم متنفرم…
از پدر مادرم خجالت میکشم حس میکنم خیلی بیمصرفم، به شغل آزاد علاقهای ندارم سرمایهش رو هم ندارم برای همین چارهای به جز کنکور دادن ندارم
هیچ دوستی هم ندارم :')
چون هیچ جا نمیرم… هیچ جا
تمام بچههای فامیل هر کدوم برای خودشون کار دارن یا حتی تشکیل خانواده دادن اون وقت من شدم مثل زالو که دارم از وقت، انرژی و پول پدر مادرم تغذیه میکنم =)
میشه اگر مادر هستید صادقانه بگید اگر دخترتون مثل من بود چقدر ناراحت میشدید؟
ایکاش زمان مرگ آدم دست خودش بود