بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
حوصله بحث کردن ندارم... تا اطلاع ثانوی، همه حق های جهان مال شما 🪐 اگه داری اینو میخونی؛ میخوام بهت بگم که هیچوقت نباید امیدت و از دست بدی، توی لحظه ای که فکر میکنی به تهش رسیدی و دیگه نمیتونی ادامه بدی خدا برات یه معجزه میفرسته🌱 پس لطفا ادامه بده... چون تو قطعا میتونی به خواسته هات برسی به قول الهه ی قمشه ای: «آرزو دلیلِ بر استعداده؛ اگه استعدادشو نداشتی یا قرار بود بهش نرسی خدا هیچوقت تو سرت نمیداختش🦋»اینو یاد بگیر که تو با توهین نمیتونی اعتقاد کسی رو عوض کنی پس احترام خودت رو نگه دار😇
از طایفه نوریم، ما تیره نمیمانیم. آواز غم دل را با قهقهه میخوانیم. اگر هزاران بار دیگر به دنیا بییام ،هزاران بار دیگر و با هزاران زخم از پا در آیم ، و هزاران حق انتخاب داشته باشم ،اگر از من بپرسند عشق یعنی چه هزاران بار فریاد خواهم کشید وطن. به قول عزیز قلبم انسان بدون آزادی هیچی نیس❤❤
واقعا داری پزشکی رو با فرهنگیان مقایسه میکنی؟؟؟🙄شوخی میکنی دیگه؟؟؟؟؟
بِرنو فریاد شجاعَتِمَه ، گُلوَنی پرچم ایالتِمَه/تاریخ مِکَه لورِنِه تحسین ، مِفرَغ تندیس اصالَتِمَه😍لُر زن و پیا فرق نارَ دِ نَسلِش /اولین حامی حقوق زن، سردار بختیاری بی بی مریم👑بروهی لُر و لرستانات🔥لرستان زیبای من🫀
پزشکی و فرهنگیان اصلا قابل مقایسه نیستن خیلی فرق دارن با هم
آقایون در تاپیکهام شرکت نکنید و درخواست دوستی هم نفرستید لااقل نی نی سایت و بذارید واسه خودمون باشه اه. دوستان تاریخ تولدم رو اشتباه زدم چون گیر داده بود که وارد کن منم یه چرتی وارد کردم
مقایسه فرهنگیان با پزشکی مثل مقایسه اسهال هست با توت فرنگی همینقدر بی ربط و عجیب
با احترام به معلم های وطنم
🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمیخواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمیدانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)||