2777
2789
پنجاه و پنج - قابل شما را ندارد.


می دانم دست با دست فرق دارد.
می دانم دستهای من برایت دست نمی شوند .
اما...چیزی ندارم جز همین ها که برایت می نویسند...
پرستارم؛ نبض احساس تو را میگیرم.
پنجاه و چهار - کودکانه



با چادرسیاه مادرهایمان تکیه می ساختیم.
یکی " یاحسین " می گفت و ما...الکی گریه می کردیم.
انگار بیشتر دوستت داشتیم آن روزها.
پرستارم؛ نبض احساس تو را میگیرم.

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

پنجاه و دو - غریب مادر...یا حسین.


گوش کن!
در بیابان ها می گردد و آرام گریه می کند برایت.
می ترسد مردم زمانه جمع شوند و باز بگویند...
" بگویید یا روز گریه کند...یا شب."
پرستارم؛ نبض احساس تو را میگیرم.
پنجاه و یک - نامت دل خدا را نرم می کند!


سیب دلش خواسته بود...
گاز زده بود با شوق...
اشتباه کرده بود...
گریه کرده بود...
ناله...
ضجه...
نام تو را اورده بود.
قبول شده بود.
پرستارم؛ نبض احساس تو را میگیرم.
پنجاه - مشهدت


گفتم می روم می نشینم کنار در ورودی حرم
یعنی تا همان جا هم از سرم زیادی بود
دلم شکست و دیدم سینه ام چسبیده به ضریح...
پرستارم؛ نبض احساس تو را میگیرم.
اشک می ریخت و با هق هق می پرسید: عمه جون! ... تقصیر ما بود؟ ...نباید می گفتیم تشنه مونه؟... عمه!...
ادامه دهید تا بازگردم
و دوباره بنویسم
از
حسینیه دلم!
پرستارم؛ نبض احساس تو را میگیرم.
چهل و هفت - زلزله که آمد در دلم........



چیزی زیادی یادم نیست.
تنها می دانم، همه سیاه پوشیده بودند...
بوی قیمه ی نذری می آمد...
چله عاشورا هم گرفته بودم انگار...
پرستارم؛ نبض احساس تو را میگیرم.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز