بابای من به معنای واقعی نموووودم
کلاس اول ابتدایی بودم میرفتم بازی تو کوچه میگفت: خجالت نمیکشی کلاس اولی ای دختر میری بیرون؟
همینجووووووووری کلاس کلاس بمن اینو گفت منم جواب میدادم و خودمو لوس میکردم براش
تا رسید کلاس ۱۲
گفت ای دختر تو کلاس ۱۲ هستی چرا تو جمع میخندی
همسن و سالای تو شوهر کردن
الهی پیشمرگ بچهای مردم بشی
یه لبخند زدم
دیگه هیچی نگفتم
بعد فهمیدم اینا خانواده نیستن فقط یه شب با هم خوابیدن منو پس انداختن