آیا میشه دلشو به دست آورد یا اصلا عاشق نمیشه دیگه؟
ز جمع آشنایان میگریزم،به کنجی میخزم آرام و خاموش،نگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود میدهم گوش،گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند...
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
هعییی اتفاقا چند روز پیش جایی کار داشتم . یه آقایی رو دیدم . واقعا دست و دلم لرزید . موقعیت اش عالی ...
ای جانم انشالله اونی که میخوای مصیبت بشه
ز جمع آشنایان میگریزم،به کنجی میخزم آرام و خاموش،نگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود میدهم گوش،گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند...
اینا اتفاقا خیلی دل نازکن و زود وابسته میشن و بگیرن😐😂 کافیه کوچکترین حرکتی بزنی مثلا براش غذا یا ش ...
آخه دادستانه چی کنم🥲🤣
ز جمع آشنایان میگریزم،به کنجی میخزم آرام و خاموش،نگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود میدهم گوش،گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند...
خب هر موقعیت شغلی باشه، وقتی شب میره خونه تی شرت و شلوار راحتی میپوسه و میشه یه ادم عادیولی باید زوم ...
چجوری بفهمم
ز جمع آشنایان میگریزم،به کنجی میخزم آرام و خاموش،نگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود میدهم گوش،گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند...
وای اون آقاهه که من جذب اش شدم .وکیله . استاد هیئت علمی دانشگاه هم هست . 😭😭😭
اخییی
خودت شاغلی؟
ز جمع آشنایان میگریزم،به کنجی میخزم آرام و خاموش،نگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود میدهم گوش،گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند...
جز راحت شدن باهاش اخه راهی ندارهیه کم ریز ریز نزدیک شو بهشعادت کنه بهتباید بین شما و بقیه تو رفتارش ...
ممنون عزیزم
ز جمع آشنایان میگریزم،به کنجی میخزم آرام و خاموش،نگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود میدهم گوش،گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند...
اره شاغلم . ولی اینجوری که فهمیدم . اونایی که وکیل و اینا هستن زیاد دم به تله نمیدن ازبس مورد خیانت ...
اره من خودم هم اعتماد نکنیم ولی عاشق داد. ستان شدم فرق داره قضیه اش🥴😅
ز جمع آشنایان میگریزم،به کنجی میخزم آرام و خاموش،نگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود میدهم گوش،گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند...