یک پسر شماره الف
پسر شماره ب
شماره الف خیلی شیطوون بود و حرف زد سرکلاس هی میگفتم ساکت ،و این بازم حرف میزد و حرف میزد پسر ب اعصابش خورد شد و جامدادی اشو پرت کرد خیلی اروم خورد به صورت این الف (من معلم اشونم ببین یک لحظه سرمو برگردوندم اینجوری شد)
بعد تا برگشتم این شروع کرد فوش بده که پارش میکنم و اینا
جامدادی اشو محکم کوبوند تو صورت ب
منم گفتم ازت نمره کم میکنم اینم شروع کرد تو بغض تا وقتی تحویل اش نگرفتم خوب بود
ولی بعدش که گفتم چیشده و تحویل اش گرفتم شروع کرد به اینکه خودشو لوس کنه چشمم تار میبینه اخ کور شدم
گفت به مامانم میگم مامانش زنگ زد اموزشگاه و از اموزشگاه زنگ زد به من منم گفتم چیشد
حالا بگید با پسسر الف چیکار کنم؟
نگید کلاسو بهتر اداره کن ۱۰ تا پسر فوق العاده شیطونن و من یک لحظه رومو برگردوندم اینجوری شد