گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟گیرم که می کشید گیرم که می برید گیرم که می زنید با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اااااای🤢🤢🤢 حتی اگه ی درصد دلم میخواست ب موهام رنگ بزارم با تاپیک تو دود شد رفت هوا
آنِه!!!💙 تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؛ وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود؛ با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات، از تنهایی معصومانه دست هایت؛ آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت؛ و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت؛ حقیقت زلال دریاچه نقره ای نهفته بود؟ آنِه! اکنون آمده ام تا دست هایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری؛ تا در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی؛ اینک، آنِه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست، در انتظار توست …