امروز صبح زود بیدار شدیم و یه دفعه تصمیم گرفتیم بزنیم به دل طبیعت و یه صبحونه و ناهار تو طبیعت بخوریم و برگردیم واسه صبحونه وسایل کاچی رو برداشتم قرار شد بیرون بپزم بخوریم تو فکر ناهار بودم که شوهرم گفت میریم رستوران من گفتم نه خرج اضافه نتراش و منم زیاد از غذای بیرون خوشم نمیاد گفتم املت میخوریم خلاصه راه افتادیم و شوهرم سر راه رفت گوجه بخره دخترم هم باهاش رفت برگشتنی که از خیابون رد میشدن شوهرم بدون توجه به دخترم بدون اینکه دستشو گرفته باشه یا یه نگاه به دخترم کنه سرش پایین اومدن راستش من به شدت عصبانی شدم چند بار هم اینکار و تکرار کرده بود گفتم چرا دست بچه رو نمیگیری خلاصه دعوا کردیم اونم هرچی از دهنش دراومد گفت و برگشتیم خونه آخرش هم گفت فقط به فکر شکم و دوست بازی هستی درحالی که صبح تا شب خونه ام و نه اینستا دارم و نه زیاد اهل فضای مجازی ام از صبح تا شب هم کلفتی اینا رو میکنم نمیدونم دیگه چه انتظاری ازم داره قلبم شکست
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
به اون فحش داده به شما که فحش نداده .یکم صبوری کنید بزارید صبرتون رو ایشونم اثر کنه .بخاطر بچتون صبر ...
شما تو زندگیه من نبودی نمیدونی من چی کشیدم بدترین توهین و تحقیرها از طرف همسرم بوده یه بار نشده بریم بیرون و با کسی دعوا نکنه همیشه بهش میگم زندگی دو روزه بیا سخت نگیریم بیا مهربون باشیم ، دلم برای بچم میسوزه شما راست میگی نباید جلوی بچه دعوا کرد اما همیشه دعواهااز طرف همسرم بوده این بار من شروع کننده بودم چون به خاطر بچمبوده، بله درسته پدرا هم بچه هاشونو دوست دارن اما دوست داشتن این برام عجیبه فقط رو این حساسه که کسی به بچه چیزی نگه بچه رو تشویق به دعوا میکنه اما جون بچه براش مهم نیست
اتفاقا خوب میفهمم چی میگید ، بعدش دخترم رو بردم پارک که حال و هوش عوض بشه باهم دوچرخه سواری کردیم ، طناب بازی کردیم ، دیدم شوهرم اومد مثل برج زهرمار نشست و بهم گفت باید بگی گوه خوردم خب الان من اینجا باید چیکار میکردم یه اعتراض کردم که دست دخترمو بگیره بعدش باید بگم گوه خوردم ؟انصافه
میدونید از چی میسوزم بهم که گفت هیچی بلد نیستی جز خوردن و دوست بازی ، هفت ساله شوهرم یه آرایشگاه نرفته موهاشو خودم اصلاح میکنم و هر روز سشوار میکشم ، خودم که اصلا نمیرم آرایشگاه همه ی کارامو خودم میکنم ، الان یه هفته س پای چرخ خیاطی نشستم و هم واسه خودم هم دخترم هم شوهرم لباس دوختم بدون شوهرم جایی نمیرم فقط دوهفته یه بار خونه ی مامانم میرم ،تغذیه برای دخترم از بیرون هیچی نمیخریم و خودم انواع خوراکی درست میکنم ، با همه هم قهره و با هیچکس رفت و آمد نداریم این همه سکوت و صبر کردم حرفهای شما همشون درست اما من حق ندارم به خاطر جون دخترم یه اعتراض بکنم
یادم رفت اینو بگم چند دقیقه قبلش یه نفر آب میریخت یه ذره ریخت رو ماشین داشت خودشو میکشت هر چی از د ...
به اون فحش داده به شما که فحش نداده .یکم صبوری کنید بزارید صبرتون رو ایشونم اثر کنه .بخاطر بچتون صبرتونو ببرید بالا اونم باباشه قطعا دلش نمیخواد برای بچه اتفاقی بیفته ولی مردا ذهنشون با مامانا فرق داره چون ریز بین نیستن حس خطر مامانا رو متوجه نمیشن.من خودمم پسرمو نمیسپارم دست باباش حس میکنم خیلی نمیتونه مراقب باشه ولی هیچوقت جلو پسرو دخترم با همسرم بحث نمیکنم چون تو علم روانشناسی اثبات شده وقتی شما پرخاش میکنید و باهم بحث میکنید رشته های عصبی بچه دچار مشکل میشه و در آینده دچار مشکلات عصبی میشه کمااینکه خیلی از بداخلاقی های ما بزرگترا هم ریشه در کودکیمون داره
میدونید از چی میسوزم بهم که گفت هیچی بلد نیستی جز خوردن و دوست بازی ، هفت ساله شوهرم یه آرایشگاه نر ...
وقتی برای مرد ها میشی یه زن کامل بدون ایراد میشی مادرش اشتباهه بزار ی جاهایی شوهرت متوجه بشه ک باید هزینه کنه وقت بزاره موهاش اصلاح میکنی سشوار میکشی خب معلومه شوهرت توقعش زیاد
اعتراضت بجا بوده لحنت بد بوده باید میگفتیفلانی جان هواست نبود دست بچه رو بگیری خدایی نکرده ممکنه اتفاقی بیوفته.سریع بعدش بحثو عوض میکردی میگفتی عه چه گوجه های خوبی گرفتی