تایپیک قبلیم هست خاستگارم عکس خاست من ندادم و گفت بیاین بیرون ببینمتون نرفتم )اخه قرار بود دونشبه ببینیم همو ک شیفت بودن و نتونستن بیان و گفتن یه جا دیکه قرار بزاریم ببینیم عمو قبول نکردم😂بعد خیلی هم مورد پسندم بود ک ناراحت شد و خدافظی کرد دوستان تاپیک قبلی مشاوره دادن گفتن ک ب واسطه بگو یه جورایی بگرده ب واسطه ام گفتم میگه ب من آقا پسره چیزی نگفته در این مورد
خودت بهش بگو یه فرصت جدید اگ مایلید بدیدم بهَم و بزرگ تر ها در جریان باشن ببنیم همو ینی میخام بگم واسطه ک پاشو کشید کنار ینی( فرمانده پایگاهمونه) اون پسره هم بسیجیه گفت خودت بگو بهش حالا چیکار کنم بگم یا ن