2777
2789
عنوان

بچها توروخدا بیاید ینفر زنگ زده به داداشم

| مشاهده متن کامل بحث + 167598 بازدید | 808 پست

عزیزم من داداشم دوست دوران راهنناییش بش گف بیا تهران تو شرکت برات کار پیدا کردم تا ۳ روز از داداشم خبر نداشتیم به زور نگهش داشتن برا کار قاچاق به زور تهدید برش گردوندن حتی پلیسم گف کاری از ما بر نمیاد

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

دختر عمه بنده خدای من شوهرش اصصصلا کار نمیکرد، ی روز شوهرش میاد میگه با چندتا از اقوام کار راه انداختیم و الان سرمایه اولیه میخواییم، دختر عمه م هم خوشحال که شوهرش بلاخره کار گیر آورده، میره طلاهاش رو میفروشه میده به شوهرش، تهش معلوم میشد شوهرش و پسر خاله ش و شوهر خاله شو اینا رفتن توو شرکت‌های هرمی و تمام پولشون رو از دست دادن، واقعا ریشه بدبختی دختر عمه م همونجا شکل گرفت بعد چندسال هم از شوهرش جدا شد... 

یعنی چی اسیر میکنن ؟ من با کسایی که شرکت هرمی بودن ارتباط داشتم اسیر که نبودن فقط کلاسهایی که براشون ...

اینا یه عده هستن که به عنوان فروش کالا وکسب درآمد جون های جویای کار که تشنه ی پول درآوردن هستن رو با ترفند هایی جذب میکنن 

در اصل شما فروشنده نیستی بلکه خریداری 

وخریدار عمده که به خیال فروش زیاد ازشون خرید میکنی 

وبرای پیشرفت بیشتر خودت مجبورت میکنن افراد بیشتری بیاری برای خرید واین میشه که شما تعداد زیادی خریدار هستید که خریدای زیادی کردید (نه فروشنده)

در اصل اونا با ترفند کسب در آمد شما رو گول میزنن تا ازشون خرید کنید

وبعد خودشون رو میکشن کنار 

اگر هم بخواهید اعتراضی کنید یا نخواهید ادامه بدید به روش خودشون از میدون خارجت میکنن 

وخودتون باید به هر طریقی شده جنسای آشغالشون رو بفروشید 


بخدااصلا انگار دعا میکننمن همون موقه درجا ب داداش گفتم ن نرو این تلست اما اانگار زبونم صاف نمیچرخید ...

اره خیلی خوشحال شدم ک تاپیک زدی

از ما هیچ‌چیز باقی نمی‌ماند جز خاطراتی که در آن دلیلِ حالِ خوبِ کسی بوده‌ایم .

کاش با یه نفر میرفت. ممکنه مربوط به شرکت‌های هرمی باشه. چن سال پیش دوست صمیمی همسرم، به بهانه اینکه خانومش مریضه و تو تهران به کمکش نیاز داره شوهرمو کشوند تهران (الان یادم میاد عصبی شدم. سال اول ازدواجمون بود برا فرجه امتحانات دانشگاه اومده بودم خونه، شوهرم به خاطر دوستش رفت و من دو شب تنها موندم تا صبح لاامپارو روشن میذاشتم از ترس) بعد شوهرم فهمید میخواسته با شستشوی مغزی وارد این شرکت‌های هرمی کنن، که همون روز شوهرم قبول نکرده بود و برگشت شهرمون 

به داداشت بگو لوکیشن گوشیشو روشن کنه. 

اگه شغل تو شرکت نفته پس چرا خود دوست داداشت نرفته بجا داداشت استخدام بشه؟ ثانیا کاش یکی همراهش میرفت

وقتی متوجه احمق بودن طرف مقابلم میشم دیگه باهاش همکلام نمیشم،چون یسری هاشون توهم بسیار بدی به اسم "توهم دانستن" دارن 
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز