خب اون طرف طبق شرایط خاص که من و بابام و همه میدونستم زن داشت ولی قسم میخورد حتی بدنشو ندیده منم خیلی عاشق بودن وقتی بابام فهمید ما باهم رابطه داریم منو محدود کرد انگار از طرف خودش جواب رد داد ب اون من تا تا ۱۷ سالگی صبر کردم راضی بودم فرار کنم اون نمیزاشت میگفت من تورو آبرومندانه میخام با رضایت بابات