بار ها بهش گفتم بچه ک بیداره ازم رابطه نخواه انگار ک فقط خودش مهم باشه امشب شیفت شب بود روز اومده خونه بچه هم روز نمیخوابه بخوابه اگه شب منو کلافه میکنه میگه بچه رو بخوابون فلان
خودمونم سرما خوردیم از صبح سردرد شدید داشتم حالت افسردگی هم گرفتم ویتامین اینا خوردم امروز حس بهتری داشتم ک بازم آقا ر...د تو اعصاب نداشته ما
میگه میرم حموم بیا اونجا!!! یا مثلا بریم تو اتاق در و ببندیم!یکی دوبار خواستشو قبلا اجبارا قبول کرده بودم ولی بعد ک دیدم اشتباهه خواهش کردم نخواد باز امروز شروع کرده
جلو بچه یهو با صدای بلند گفت لااقل بیا لاپایی بزنم!!!
والا منم دلم رابطه میخواد ولی خودمو حفظ میکنم دیشب حال حوصله نداشتم گف بیا رفتم چون سرما خورده بود سردش بود گرفت خوابید منم پاشدم رفتم امروزم اینطور
برگشته میگه من با این حال برم سرکار....گفتم چی نه بگو میگه هیچی حالم بد میشه نمیدونم چی