قبلا در مورد همکلاسی قدیمیم تو دانشگاه گفته بودم حالا یکم توضیح میدم بعد علت موضوع تلسکوپ میگم...من با ایشون و چند نفر دیگه از بچه های دانشگاه که همه ازدواج کردیم با هم در ارتباطیم البته تو مجازی...این آقا اون اوایل ترم دو بود فک کنم چندین بار پیشنهاد دوستی داد و گفت که قصدم ازدواج و از این حرفا خوب اون موقع من اصلا جدیش نگرفتم و فقط با دوستام مسخرش میکردم بین خودمون ایشون آخرای کارشناسی با یکی از همدوره ای های خودمون آشنا شدن والبته الانم ازدواج کردن من دوسال زودتر ازدواج کردم اما شوهرم از دانشگاه نبود خوب من و شوهرم کلا اشتباه بودیم برای هم و خیلی مشکل داریم که اینجا جاش نیست بگم شرایط طلاقم ندارم من و چند نفر دیگه از بچه ها اینستا همدیگه رو هم داریم من فقط یکبار 6یا 7ماه پیش یه متن دلشسکتی و اینا گذاشتم که اصلا مخاطبم شوهرم نبوده ینی هیچکس همچین فکری نکرد ک بخواد مامانت بذاره.. من ی مدت خیلی حساس شده بودم ب صفحه این عاقا و استوریشو اینا اما همینجا تاپیک زدم گفتم احساس میکنم ی جور خیانته کلا بلاک کردم اون آقا رو البته خانومشو نه چون باهم دوستیم حالا تقریبا هفته پیش ایشون با ی اکانت دیگه اومدن پی وی من پی وی کلا ج نمیدم خوندم خودشو معرفی کرده بود یه پیام بلند بالایی هم نوشته بود که من چکیدشو میگم.. این بود که پشیمونه و میدونه ااشتباه کرده و دلش خیلی وقته پیش منه و ار این چرت و پرت خیلی ناراحت و عصبی شدم اما کلا آدمی نبستم ککه بتونم فحش بدم فقط بهش گفتم خیلی پستی اصلا فکرشو نمیکزدم همچین آدمی شده باشی شایدم از اول اینجوری بودی بیجا کردی همچین اجازه ای ب خودت دادی به من حتی فک کنی بعدم دوسش نداشتی برای چی با زندگیش بازی کردی خیلی سستی و هوس بازی و خلاصه جوابشو محکم دادمو باز بلاکش کردم واما اکانت اینستامم کلا پاک کردم ..عذاب وجدان گرفتم .. خانومش بارداره نمیخوام بگم بهش... نمیخوام من زندگیشو بهم بریزم اما نمیدونم درسته یا نه...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.