سلام من یه پسرخاله دارم که خیلی منو میخواست من روحمم خبر نداشت تا وقتی که فهمید شوهرم اومده خواستگاریم صدتا واسطه فرستاد که ازدواج نکن من میخوامت واینا منم گفتم نه بهش بگید حسی بهش ندارم.کلا بعد ازدواجم هروقت منو میدید حالش بد میشد و طور تابلویی رفتار میکرد.منم هرمهمونی حدس میزدم اون هست نمیرفتم تااینکه چند وقت پیش پسرخالم تصادف کرد و تمام فامیل رفتن بهش سر زدن منم گفتم اصلا نمیرم اما خاله هام اصرار کردن نمیشه زشته اگه نیایی خیلی بد میشه اینجا هم پرسیدم گفت نه برو . من میدونستم برم اون حالش بد میشه وچشم دیدن منو نداره اما رفتم .بخدا قبلش داشت میخندید اما تا منو دید رنگش سیاه شد و اخم کرد بعد چند دقیقه هم از سرش دست گرفت سرم داره میترکه و همش داد میزد منم خیلی ناراحت شدم .یه بارم چندسال پیش خونه مادربزرگم رفتم نمیدونستم اونجاست.تولد خاله کوچیکم بود همین که منو دید دراز به دراز افتاد که کمرم گرفته نمیتونم پاشم همه بلندش کردن بردنش اتاق وتا من اونجا بودم از اتاق بیرون نیومد .خیلی دارم حرص میخورم چرا رفتم بهش سر زدم
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
با این چیزایی که تعریف کردی ،همون بهتر باهاش ازدواج نکردی
خب یعنی چی این حرکات
چقدر چیپ و زننده ست رفتارش
خوب شد زمان مختار فضای مجازی نبود وگرنه دار ودسته اوباش کوفه هشتگ میزدن: نه به اعدام شمر_نه به اعدام عمر بن سعد_نه به اعدام حرمله🙌(نحوه شهادت شهید آرمان و شهید عجمیان، تا مغز استخوانم را سوزاند😓)