شوهرم پیش پسر بزرگم امروز گفته بود من میتونم مامانتو طلاق بدم میتونه بره با مرد دیگه ازدواج کنه ولی نمیتونم مادرم رو بندازم دور مادرم برام میمونه پسرمم خیلی عصبانی بوده چیزی نگفته من خونه نبودم میگفت مامان خواستم کل شیشه های خونه رو بریزم سرش میدونید چرا چون امروز با خودمون بیرون نبردیم مادر شوهرمو تو تاپیک قبلم گفتم خیلی دلم از این حرف شوهرم شکسته عصبانیم