خدا فرصتهای زیادی در مسیر زندگی انسانها قرار میده از اونجا که اغلب انسانها ذاتا طمع در وجودشون هست دنبال بهتر هستند و این بهتر یافتند چون بر اساس طمع هست هر بهتری رو باز رد میکنند تا بهتر تر بیاند و دست آخر به جایی میرسند که سنشون تا جایی بالا رفته که دیگه نه راه پس دارند نه راه پیش یعنی نه اون فرصتهای گذشته تکرار میشه نه امیدی به آینده دارند یواش یواش حس بهتر یافتند تبدیل به این میشه که توقع رو پایین بیارند دقیقا عکس تند روی گذشته که یواش یواش توقع رو بالا میبردند و به هر خواستگار برچسب به درد نخور و از این حرفا میزدند اینبار فقط میخوان ازدواج کنند ولی دو تا مسله گیجشون میکنه
دو مورد با اینکه توقع رو پایین اوردند
خواستگار مثل گذشته ندارند
اگر هم خواستگار بیاد اونقدر از اون خواستگار های قبلی پایین تر هستند
خودم آقا هستم امروز خواستگاری خانمی رفته بودم تو صحبتهاش اینها در یافتم بدون اینکه بگه دلم به حالش سوخت البته یکی هم باید دلش به حال خودم بسوزه دست کمی از متن بالا که گفتم ندارم
خودم به شخصه این خواستگاری رو رد کردم
اول اینکه خانوم علارغم میل باطنی تن به این ازدواج میداد برخورد گرمی مصنوعی اینگار که به خاطر شرایط سنشون تن به این ازدواج دارن میدن اینو خودم حس کردم پدر و مادر و برادر و خواهرهاش خیلی استقبال میکردند ولی امان از آشفتگی و تن دادن اجباری
مگر مرد دیوانه هست که تن به ازدواجی بده که روح طرف جای دیگه هست و اینکه برادرم میگفت تو رفت امد درست میشه ولی من حس اولیه اعتقاد دارم
انشالله فردای بهتری رو تجربه کنم و کنیم
پی نوشت
اولین خواستگاریم 18 سال پیش با یه عقد ناموفق و پرداخت مهریه
ولی حالا
بعد از 18 سال اولین خواستگاری رو امشب تجربه کردم فردا دومیش رو پنج تا از معرفی شده ها انتخاب کردم به ترتیب اولویت میریم جلو ببینیم دم پیری و معرکه گیری خودم به کجا ختم میشه
لطفا تجربه ای دارین بیگن