ولی نمیتونم دیگه پدرش خیلی اذیتممیکنه خودشم مثل ماست نگاممیکنه ...بارررها بهش گفتم یکم پشت من دربیا مثل داداشای دیگت که نمیذارن به زنشون بی احترامی بشه ولی فقط حررررفه بی بخار
منم اینبار به بابام وپدربزرگم گفتم(پدرشوهرم عموی بابامه)
اونمزنگ زد گفت چیکار این بچه داری و...
حالا شوهرم میگه تو نباید چیزی به کسی بگی🙄خب تحملم تموم شدهواقعااا بی دلیل اذیتم میکنه