2777
2789

منو نامزدم سه ساله که باهم آشنا شدیم  از همون ابتدا قصدمون ازدواج بود و نامزدم اقدام برای خواستگاری کرد که بابام یک سال این پسر رو معطل کرد و بعد از یک سال به سختی رضایت داد بیاد خواستگاری .

وقتی آمدن خانوادش یکاری کردن که مجلس بهم خورد و منو نامزدم سر این جریان خیلی اذیت شدیم و اما دستمونو مجدد رو زانو گرفتیم و بلند شدیم و دوباره تلاش کردیم نامزدم باهرسختی که بود بعد از یک سال موفق شد رضایت خانوادمو بگیره و دوباره برای خواستکاری و بله برون امدن جلو....

منو نامزدم خیلی خوشحال بودیم اما دوروز مونده به بله برون مادرش داستان درست کرد که آره من نمیتونم بیام و اینا اینجا بحث ابرومون وسط بود اگر نمیامدن حیثیت منو نامزدم میرفت بعد از دوروز استرس کشیدن و بالا پایین نامزدم مادرشو توجیح کرد و امدن و.....

همشو تایپ کردم سریع میذارم

اینم بگم بچه نیستیم من ۲۸ و نامزدم ۲۹ هست و هردو شاغلیم 

خلاصه امدن بله برون و بالاخره به هر سختی که میشد انجام شد و ما موفق شدیم بعد از دوسال و نیم تلاش و کوشش و اصرار ورزیدن به خواستمون برسیم و نامزد کنیم😍

بعد از اون همه اذیت شدن خیلی لذت بخش بود.

قرار شد سه ماه بعد از نامزدی عقد کنیم .همه چی اوکی بود همه چی آماده بود و ما رفتیم و طلاهامونو خریدیم مننطر بودیم خرید لباس رو شروع کنیم که اینجا مشکلاتی شروع به رخ دادن کرد

نامزدم ۱۹۰ملیون باید از یک نفر پولشو میگزفت و ما منتظز اون پول بودیم و مطمعن بودیم که قطعا به دستمون میرسه .

یه هو اون شخص شروع کرد به بامبول دراوردن و به هرجوری بود پول نامزدم رو بالا کشید .

از محل کارش دچار مشکل شد و تنش هایی براش ایجاد شد اصلا به طرز عجیب و غریبی این اتفاقات پشت سر هم رخ داد

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

جوری که منو نامزدم بااون همه ذوق و شوق تمام فکرو ذکرمون شده بود مشکلات مالی و کاری که اصلا توی برنامه ریزیمون نبود همه چی رو از یک سال قبل برنامه ریخته بودیم.

در همین حین نامزدم ماشین خرید و منم ماشین خریدم و کلی طلا خریدیم برای مراسم و دستمون خالی شد روی این پول ها و منتظر اون پول بودیم که متاسفانه این وسط هاپولی شد

ما رفتیم برای ثبت تاریخ عقد و کلاس های مشاوره اجباری پیش از ازدواج و دقیقا همون روز بابای من مثل دیونه ها شده بود و بامن دعوا گرفت به حدی که نزدیک بود توی اون دعوا منو بکشه و ناسزایی نبود که به من نگه همون شب من از شدت فشار عصبی که از طرف بابام بم وارد شده بود دست به خودکشی زدم و همون موقع نامزدم زنگ زده و بین بیهوشی و نیمه هوشیاری انگار بش گفتم چکار کزدم و اونم خانوادمو خبر کرد و جونمو نجات داد

به دلیل مشکلات مالی غیرقابل پیش بینی ما مجبور شدیم تاریخ عقد رو عقب بندازیم و الانم معلوم نیست چی پیش میاد ‌

من نامزدم رو خیلی دوس دارم این پسر خیلی آقا و با اخلاق هست خیلی بنظرم انسان درجه یکی هست ولی نمیدونم چرا از ابتدایی اینکه ما یا علی گفتیم و عشق آغاز شد همه چی انقدر توش گره افتاد سه سال ما با مشکلاتی که از بیرون میامد دستو پنجه نرم کردیم و هنوزم داریم میکنیم نمیدونم خدا میخواد چیو بمون بفهمونه یا میخواد صبرمون رو بسنجه

من در دوران ازدواجم از نامزدی و عقد و عروسی و ….اونقدرررر ازین مشکلات داشتم 

ازون دوران کلا بدم میاد 

ان شا الله برای شما ازین به بعد اوکی بشه 

نمیدونم چرا بی دلیل تعلیق شدم دیشب فقط توی تاپیک های التماس دعا برای همه آرزوی خوب کردم 😐

از اولش آسون بگیرید ، با هم بسازید درست میشه ، مراسم سنگین نگیرید

تو نی نی سایت اگه کسی حرف درستی هم بزنه همونایی که خودشون تو زندگی مشکل دارن بهش انتقاد میکنن که ازین حرفا نزن!!! در حالیکه اگه خودشون به همون حرف عمل میکردن قطعا وضع زندگیشون این نبود ... ای کاش گاهی از تجربیات دیگران استفاده میکردیم و احتمال میدادیم شاید خود ما داریم اشتباه میکنیم ، ان شاء الله همه ی نی نی سایتی ها خوشبخت باشن ، یه نکته : اگه یه آقایی تو سایت میاد لزوما به معنی این نیست که دنبال چیز خاصیه ، خب ممکنه خودش برا نی نی خودش سوال داره یا گاهی میتونه بقیه رو راهنمایی کنه .
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  19 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  18 ساعت پیش