کمتر از دو ماه پیش عشقم بهم خیانت کرد.
پدر مادر بسیااااار سخت گیری دارم که سختگیریشون و اذیتشون رو همه فامیل هم حتی میدونن ...
دوست صمیمیم که همیشه به قول خودش مرهم درداش بودم درست زمانی که بهش نیاز داشتم پشتمو خالی کرد و بهونه کرد که سرم شلوغه ببخشید
سرکار یه نفر دیگه، سر یکی دیگه کلاه گذاشته اما چون من مدیر اونجام دادستان فقط منو احضار میکنه و از من توضیح میخواد، هرچقدر هم میگم کار کسی دیگه بوده میگه مدیر مجموعه، باید فقط جوابگو باشه و بس...
سه چار ماه پیش به خاطر اینکه نتونستم به یه نفر که باهاش رودربایسی داشتم نه بگم دو ماه کارم عقب افتاد و یه موقعیت شغلی رو که درامدش میتونست ده برابر الانم، باشه رو از دست دادم...
در حال حاضر هیچ کسی رو کنارم ندارم
بنظرم خودکشی خیلی منطقیه اما هم میترسم هم با اینکه از مادرم متنفرم اما گناه داره مرگ فرزند، ببینه